ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

اولین مسافرت اقا ایلیا

عزیزم این اولین مسافرتت است و من و تو بابا وحید با خاله معصومه و مامانی و بابایی رفتیم شمال تو راه همش خواب بودی خیلی خوش گذشت از جاده هراز رفتیم و من از اون درههای عمیق میترسیدم و مدام همه رو می خندوندم وای وقتی رفتیم کنار دریا انتقدر کیف کردیم و کلی بازی کردیم چادر زده بودیم هوا دم داشت و تو همش گرمت میشد و وقتی هم که شب شد وای نگو که عزیزم طاقت نداشتی و ما مجبور شدیم یه پلاژ بگیریم و چند روزی موندیم خیلی خوش گذشت جنگل رفتیم و دریا ......     ...
26 بهمن 1392

روز اول ایلیا جون

سلام عزیزم سلام دلیل زندگیم مامان قربونه اون چشمای نازو پف کردت بشه امروز تازه به دنیا  اومدی خوش اومدی گل قشنگم......منو بابات از امروز تا لحظه ای که جون داریم کنارتیم......قند عسلم بلاخره پس از 9 ماه انتظار قند عسلم روز یکشنبه 92/2/7  ساعت 10:13 دقیقه صبح به دنیا امد.در بیمارستان اقبال تهران  و خانم دکتری که به دنیات اورد خانم پریسا علمی بود . گل پسرم با وزن 2700 و قد 48 cm به دنیا امد.پسرم اون روز نمی دونستم از نگرانی چه کار کنم و می ترسیدم اما وقتی به تو فکر می کردم می خواستم هر چه زود تر ببینمت وقتی برای اولین بار دیدمت فقط گریه می کردم از خوشحالی نمی دونسم چه کار کنم تمام شب و رو سرت بیدار بودم .فقط یه چیز ناراحتم ک...
26 بهمن 1392