اولین مسافرت اقا ایلیا
عزیزم این اولین مسافرتت است و من و تو بابا وحید با خاله معصومه و مامانی و بابایی رفتیم شمال تو راه همش خواب بودی خیلی خوش گذشت از جاده هراز رفتیم و من از اون درههای عمیق میترسیدم و مدام همه رو می خندوندم وای وقتی رفتیم کنار دریا انتقدر کیف کردیم و کلی بازی کردیم چادر زده بودیم هوا دم داشت و تو همش گرمت میشد و وقتی هم که شب شد وای نگو که عزیزم طاقت نداشتی و ما مجبور شدیم یه پلاژ بگیریم و چند روزی موندیم خیلی خوش گذشت جنگل رفتیم و دریا ...... ...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
17:27
سه ماهگیت مبارک جیگرم
ملوان کوچولوی من بوس بوس ایلیا جون وزنت چه قدره؟ ایلیا جون بغل بابایی هست ایلیا در کشوی لباس ...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
17:09
بدون عنوان
2 ماهگیت مبارک عزیزم
افتادن بند نافت عسلم
اینم بند نافت گل قشنگم 4 روزه افتاد ...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
16:22
عکسای بعد از زایمان
اینم عکسی که از اتاق عمل اوردنت بیرون به بابا وحید نشون دادنت خیلی با مزه هستی ناز گلم ...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
16:19
روز اول ایلیا جون
سلام عزیزم سلام دلیل زندگیم مامان قربونه اون چشمای نازو پف کردت بشه امروز تازه به دنیا اومدی خوش اومدی گل قشنگم......منو بابات از امروز تا لحظه ای که جون داریم کنارتیم......قند عسلم بلاخره پس از 9 ماه انتظار قند عسلم روز یکشنبه 92/2/7 ساعت 10:13 دقیقه صبح به دنیا امد.در بیمارستان اقبال تهران و خانم دکتری که به دنیات اورد خانم پریسا علمی بود . گل پسرم با وزن 2700 و قد 48 cm به دنیا امد.پسرم اون روز نمی دونستم از نگرانی چه کار کنم و می ترسیدم اما وقتی به تو فکر می کردم می خواستم هر چه زود تر ببینمت وقتی برای اولین بار دیدمت فقط گریه می کردم از خوشحالی نمی دونسم چه کار کنم تمام شب و رو سرت بیدار بودم .فقط یه چیز ناراحتم ک...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
16:18
اولین حمام کردن ایلیا جون
فدای اول نگاهای نازت بشم وقتی رفتی توی اب اول ترسیدی بابا وحید و بابایی بردنت و شستن قشنگم و وای چه ناز هستی ماشااله ........ ...
نویسنده :
مامان ایلیا جون
15:46











